هیجان

دغدغه

شب از راه رسیده است و چشمان من رو به پنجره... بیدار... به تو می اندیشم، نیمه شب از راه رسیده است و چشمان من رو به سمت دیگری... بیدار... به تو می اندیشم. سیاهی ی شب کم جان گشته است و جایش را به رنگ خاکستری ای می دهد که لحظه به لحظه  رو به روشنایی می رود و در این لحظه ها، چشمان من بیدار... به تو می اندیشم. هنوز برای شندین صدای ناخوشایند زنگ بیداری ی کوک ساعت کمی زود است و من بی تفاوت به آن بر می خیزم. در راه در آژانس نشسته ام... کتابی در دستم و ذهنی که در لابه لای سطرح های کتاب تنها به تو می اندیشد و گاهی حتی چیزی از آنچه خوانده بودم را به یاد هم نمی آورم جز اندیشه های خود به تو. پشت میز کار چشمانم رو به مانیتور، تنها به تو می اندیشم. ا...
8 ارديبهشت 1392

دخترکم

وقتی قرار است دخترکی پا به این دنیا نهد، آسمانی ها چند صباحی گرد هم بنشسته اند و برای آمدن دخترک چه آزمون ها که داده اند در هر هفت آسمان خدا و چه فرشتگانی که پا به پای خدا لذت برده اند برای خلق دخترک و چه شب بیداری ها که خورشید برای دیدن طلوع دخترک کشیده است و چه چلچراغی که ستاره ها برای دخترک برپا کرده اند و چه مادرانی که انتخاب شده اند و چه فرح بخش دم مسیحیایی که برای آنها به ارمغان بغچه پیچ گردیده است و چه خانه های زمینی ای که برای مأمن دخترک برگزیده گشته اند. وقتی قرار است دخترکی را خدا به این دنیا سوغات آسمانی دهد، کهکشانی تا زمین فرش شده است. وقتی قرار است دخترکی آسمانی، زمینی شود ، زلف آسمان تا همیشه با زمین گره خورده است. و خدا م...
1 ارديبهشت 1392
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به هیجان می باشد