هیجان

پریا

یکی بود یکی نبود... زیر سقف آسمون، میون ی عالمه ستاره و رنگین کمون، روی ی ابر سپد، ی پری نشسته بود... موهاش و دور و برش انداخته بود ... با خدا بازی می کرد ... واسه ی ستاره ها طنازی می کرد ... باد لابلای موهای مجعدش عشق بازی می کرد ... صدای خنده هاشون تا زمین، تا توی دشت و دریاها می نشست... پری ی کوچلولوی تو دست خدا، زمین و نگاه می کرد، تو چشاش برقی می زد، روی گونه های کوچیکش برگ گلی نقشی می زد ... پری ی آسمونی ستاره ها رو راهی ی زمین می کرد، آرزوی آدمای  زمینی رو با هر یه دونه ستاره ی دنباله دار، روونه ی زمین می کرد... خدای مهربون آسمونا، پری رو آماده ی زندگی ی زمین می کرد...  از ته ا...
2 مرداد 1392
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به هیجان می باشد