هیجان

فلسفه و منطق

  توی ماشین در حرکت...  توی صندلی خودت نشسته بودی چشمت به وسایل توی دست من می افته. کمربندا باز می شن از روی صندلی بلند می شی میای تو بغل من،  و این حرکت در طی 45 دقیقه بالغ بر 30 بار اتفاق می افته... - پریا دخترم می تونم یه چیزی بهت بگم؟ : آره مامان اشکالی نداره - پریا تنم درد گرفت گرمم شده میخوام یکم تنها باشم : آخه من نشستم - آخه شما دائم داری می ری و میای من گرمم شده استخونم درد گرفت : خودم ی معاینه می کنم الان دخترم! خودم پیشتم اصلن نگران نباش _ آخه منم آدمم،  منم  ی وقتا می خوام تنها باشم سرم تو کار خودم باشه  این و می دونی؟ : چی و؟ - همین که گفتم منم آدمم : نه...
16 شهريور 1394

یک رویارویی جدید

بی صدا و آرام وارد می شود، جای می دهد وجودش را، پر می کند فضا را ،عوض می کند بافته ها را ، تغییر می دهد کودکی ها را... بمب بی صدای دوسالگی. دوسالگی که از راه می رسد، مهم نیست چقدر می دانی از کودکی های کودک دو ساله ات، مهم نیست چقدر همگام بوده ای با کودکت تا به امروز، دو سالگی که می آید خودش برای خودش قلمرو جدیدی بنا می کند، خودش برای خودش قوانین جدیدی وضع می کند، خودش برای خودش حکمرانی ی جدیدی وضع می کند، می شود کودکی در لباس حکمرانی قدر، زورگو، لجباز،فهیم، دانا، پر از پرسش های ریز و درشت، پر از تخیلات عجیب، پر از هنر، پر از هیاهو، پر از انرژی، پر از دانسته های مبهم، پر از لغات قلمبه، پر از فراز و نشیب، پر از دوست داشتنی های تازه، .....
12 شهريور 1394

تولدت مبارک

یه صدا یه جور ندا یه زمزمه از اون بالا میون چهلچراغ روشن ستاره ها یه ترنم یه نسیم خنکای شبنم روی گلا لابلای رقص بارون روی برگای درختای سپیدار تو باغ آسمون میون سکوت مبهوت نگاه تک تک فرشته ها روی بال و پر پرواز پرنده های خوش صدا توی دستای کوچیک قاصدک هاااااای خوش خبر روی زانوووووی امن خداااااااا یه فرشته اومد و درست نشست رو قلب من روی لحظه های ناب بودنم اومد و نشست درست رو مختصات زندگی اومد و با عطر وجودش من و خم کرد به سجود یه صدا یه  جور ندا یه زمزمه از اون بالا اومد و زلف من و گرهی زد به بهشت اومد و مادرم کرد و نشست تو سرنوشت اومد و شد پریای نازنین پریای قصه ی زن...
4 شهريور 1394
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به هیجان می باشد