هیجان

باور

  چند وقتی بود ساعت 5 عصر که میشد، خاطرات گذشته های دور مرا برایم مرور میکرد و همزمان خاطرات جدیدی از کودکی برای دخترک دلبندم رقم میزد، خاطراتی از نوع موجود دوست داشتنی و مهربان و کاملا واقعی از نوع زی زی گولو آسی پاسی دراکوتا تا به تا... دخترکم با تمام وجود غرق تماشای زی زی گولو می شد و چشماش گرد می شد از هیجان و تعجب وقتی زی زی گولو کارای عجیب و غریب و خارج از عرف ما آدما انجام میداد. زی زی گولو در خانه ما تبدیل شد به موجودی دوست داشتنی، موجودی که با ی قلب پاک و آروم همیشه آخر همه چیز رو تبدیل به آرامش می کرد، زی زی گولو در خانه ما جان تازه ای گرفت. شوق تازه ای آورد. شد جزو امورات هر روزه مان گفتگو در مورد زی ز...
20 اسفند 1396
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به هیجان می باشد