هیجان

خانه ای در یک ستاره

1396/9/4 23:35
نویسنده : مامان
100 بازدید
اشتراک گذاری

دخترک چهار ساله ی من دوستی دارد در آسمان و او خانه ای دارد در یک ستاره و آن ستاره در آسمان تهران است و ولاغیر، خانه ای که درب آن از داخل باز نمیشود  هرگز! و دوست ستاره نشین او هرگز نمیتواند از آنجا خارج شود، اما  از بیرون درب، نردبان بلندی تا زمین آویخته شده است که این نردبان به پنجره اتاق آنکه او دوستش دارد ختم میشود و از قضا یک شب آن نردبان به پنجره اتاق دخترک من برخورد کرده و این دو با هم دوست شده اند و گه گاه دخترک من ساعاتی از شب را سعی می کند از پله های نردبان بالا رود تا به درب خانه دوست ستاره نشینش برسد و آن وقت است که درب باز می شود و این دو دوست میتوانند تا سحر آنجا بنشینند و گل بگوییند و گل بشنودند. دخترک من از زمین برای او بگوید، و او از آسمان، و اینگونه است که دخترکم حالا دیگر از رازهای آسمان خبر دارد و دوستش از رازهای زمین، رازهای سر به مهری که باید همیشه یک راز بمانند، وقایعه ای که اگر ما زمینیان و آن آسمانیان بدانیم و بدانند دوستی آنها بهم میخورد و  نردبان دوستی آنها از طاقچه پنجره اتاق دخترکم محو می شود!
این راه یک طرفه است برای دوست زمینی، و دوست ستاره نشین هرگز نمیتواند با دخترکم از نردبان پایین بیاید و زمین را ببیند، شاید یک روز این اتفاق به حقیقت بپیوندد و قطعا این روزها ، آن روز نیست. باید زمانش فراهم شود!
اگر در سفر باشیم و از زیر آسمان تهران بگذریم دیگر  آن شب، دو دوست وفادار یکدیگر را ملاقات نخواهند کرد و دخترکم دلتنگ می شود، دلتنگ دوستی که شب نشینی با او برایش از نان شب هم واجب تر است و ما داستانی داریم بسیار عجیب تر از داستان دخترک و دوست ستاره نشین!



پی نوشت: کپی برداری ممنوع!

 

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (0) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به هیجان می باشد