هیجان

باور

1396/12/20 10:06
نویسنده : مامان
114 بازدید
اشتراک گذاری

 

چند وقتی بود ساعت 5 عصر که میشد، خاطرات گذشته های دور مرا برایم مرور میکرد و همزمان خاطرات جدیدی از کودکی برای دخترک دلبندم رقم میزد، خاطراتی از نوع موجود دوست داشتنی و مهربان و کاملا واقعی از نوع زی زی گولو آسی پاسی دراکوتا تا به تا...

دخترکم با تمام وجود غرق تماشای زی زی گولو می شد و چشماش گرد می شد از هیجان و تعجب وقتی زی زی گولو کارای عجیب و غریب و خارج از عرف ما آدما انجام میداد.

زی زی گولو در خانه ما تبدیل شد به موجودی دوست داشتنی، موجودی که با ی قلب پاک و آروم همیشه آخر همه چیز رو تبدیل به آرامش می کرد، زی زی گولو در خانه ما جان تازه ای گرفت. شوق تازه ای آورد. شد جزو امورات هر روزه مان گفتگو در مورد زی زی گولو، شد قسمتی از روزمرگی های دلخوش زندگی.

تا اینکه آخرین قسمت زی زی گولو فرا رسید و همه چیز رو با خودش خراب کرد... همه چیز رو

همه باورهایی که دخترکم در دلش جا داده بود، همه خیالها، همه موجودیتی که از زی زی گولو ساخته بود، دود شد و رفت هوا.

تیتراژ پایانی قسمت آخر که تمام شد تا ساعتها پریا گریه کرد گریه کرد بی وقفه گریه کرد در سکوت، بی کلام

بعد از گذشت ساعتها به حرف اومد، راستش حرف دلم من هم بود .

تو قسما اخر مادر خانمی  بچه دار می شه و زی زی گولو باید به سیاره خودش برگرده این رفتن زی زی گولو و غم دوری ازش و نبودش هیچ اصلن هیچ به کنار...  اماااااااااااااا وقتی آقای پدر به مادر خانمی می گه زی زی گولو واقعی نبود ی موجود خیالی بود که تو اون و ساخته بودی، همین ی جمله باورهای پریا رو فرو ریخته بود نمیتونست باور کنه زی زی گولو واقعی نبوده .

(با گریه و هق هق)

-زی زی گولو واقعی بود واقعی واقعی چرا آقای پدر گفت واقعی نبوده!!! من اون و باور کردم من بهش اعتماد کردم! چرا اعتماد من و خراب کرد! زی زی گولو واقعیه واقعیه  (تا بی نهایت...)

و هق هق

هق هق

باورهای دخترم از ی موجود دوستداشتنی که میتونست بشارت از خوبیها و آرامش بده تبدیل به ی ابهام شد و شاید تا همیشه!

وقتی چیزی رو به عنوان باور تو ذهن ی کسی جای میدیم خرابش نکنیم شاید تا همیشه گوشه ذهنش، اندوهش باقی بمونه...

 

 

 

پسندها (1)
نظرات (1) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف
مامان آیسلمامان آیسل
20 اسفند 96 10:43
سلام..من نوشته هاتونو دوست دارم...منم  با دخترم می شینم کارتونای اون زمان رو می بینم و دقیقن برمی گردم به اون دورانآرام
مامان
پاسخ
سلام عزیزم ممنون از لطفت شما 
1

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به هیجان می باشد