هیجان

یک چیز دیگر

در حیاط خانه ی پدری ام، به قدری گرمی و رنگ هست که بتواند یک نفر را همیشه دلتنگ خودش کند، و من همیشه دلتنگ آن حیاطم مادرم دستهایش سبز است_ این را برای آنهایی می گویند که دست به هر گل و گیاهی بزنند زندگی و طراوت در آن تا همیشه جاری خواهد شد_ و دست های مادر من به گلها جان و عشقی می دهد، ناگفتنی... در میان این همه رنگ، من عاشق گلدان های پریوش هستم. سرشار از رنگ و زندگی مامان چند وقت پیش بسته ای به ارمغانم دادند که برای من وجد بسیار به همراه داشت. یک بسته بذر گل پریوش خواستم دستهای من هم سبز باشند و با عشق و امید بذرها را در گلدانی کاشتیم_من و پریا_ دستان کوچک تو بی شک جادویی بودند و سرعت سر از خاک بیرون زدن بذرها را بیشتر از حد معمول می...
30 مهر 1397

چشمها را شسته. جور دیگر دیده

_ مامان چرا وقتی ادما، ادم برفی درست میکنن براش شال گردن و کلاه میزارن؟ _ خوب میخوان ادم برفی سردش نشه تو سرما _ چه کاریه اخه! ادم برفی ذاتش* از سرماست، عاشق سرماست، هرچی بیشتر سردش بشه بیشتر بهش خوش میگذره و بیشتر زنده میمونه ، چرا نمیزارن ادم بارفی با اون چیزی که دوست داره و ازش بوجود اومده خوش بگذرونه و زندگی کنه، گرما بدیم به یکی که با سرما زنده میمونه؟ چه نادون! #لطفا ادم برفی های مان را به حال خودشون و ذات خودشون بزاریم بی کلاه بی شال بی گرما و در سرمای مطلق...   * من خودم هنوز نمیدونم معنی دقیق ذات چیه، حالا تو چجوری دونستی فقط خودت میدونی و خودت نازنین دخترکم ...
9 شهريور 1397

بودنت

بودنت... برای یک عمر دلخوشی همین کافیست کافیست که نفسهای زندگی کردنت را داغ حس کنم کافیست خنده هایت موسیقی روح من شود کافیست قدمهایت رو به جلو گذر زمان را اینچنین یادآورم کند تمام کافی های زندگی ام با تو آغاز میشود بخند پریای نازنین بخند تو فقط بخند ، تا همیشه بخند... تولدت مبارک پریای نازنین
4 شهريور 1397

باور

  چند وقتی بود ساعت 5 عصر که میشد، خاطرات گذشته های دور مرا برایم مرور میکرد و همزمان خاطرات جدیدی از کودکی برای دخترک دلبندم رقم میزد، خاطراتی از نوع موجود دوست داشتنی و مهربان و کاملا واقعی از نوع زی زی گولو آسی پاسی دراکوتا تا به تا... دخترکم با تمام وجود غرق تماشای زی زی گولو می شد و چشماش گرد می شد از هیجان و تعجب وقتی زی زی گولو کارای عجیب و غریب و خارج از عرف ما آدما انجام میداد. زی زی گولو در خانه ما تبدیل شد به موجودی دوست داشتنی، موجودی که با ی قلب پاک و آروم همیشه آخر همه چیز رو تبدیل به آرامش می کرد، زی زی گولو در خانه ما جان تازه ای گرفت. شوق تازه ای آورد. شد جزو امورات هر روزه مان گفتگو در مورد زی ز...
20 اسفند 1396

مهارت های زندگی

سکوت کوچه را پر کرده، نور ضعیف چراغ روشن پارک از گوشه های پرده بر دیوار خانه جا خوش کرده، بوی زمستان و دمکرده بابونه در فضای خانه پیچیده، ساعت از نیمه شب گذشته، خواب در پلکهایم عشق بازی میکند و مرا برای دعوت به آغوشش فرا می خواند، دخترکم با چشمان کاملا بیدار از روی مبلها بالا میپرد می خندد پایین می پرد می خندد، می پرد می خندد ، دنباله دار می پرد می خندد... - پریا خیلی از وقت خواب گذشته الان همه ی بچه های دنیا خوابند و دارند خواب های رنگی می بینند و تو هنوز بیداری - مامان من خوابم نمیاد هر کسی دلش خواب می خواد می ره میخوابه من با بقیه بچه های دنیا چه کار دارم هر کسی ی جوریه هر کسی ی چیزی دلش می خواد هر کسی ی ساعتی خو...
27 دی 1396

اولین وب گفته ی تو

  این پست از زبان پریا و به خواسته پریاست: "قلب ها خیلی زیبا هستند، دنیا خیلی خیلی قشنگ است، همه چیز ساده و قشنگ است، قشنگترین چیزی که میشود در دنیا پیدا کرد پریاست،  با قلبها مهربونی کنیم" این تصویر را نیز پریا انتخاب کرده برای این نوشته و الان کنارم نشسته و از من میخواد که این گفته و تصویر را در وبلاگش ثبت کنم. چشم جان مادر...   ...
12 دی 1396

معجون آرامش

وقتی روز سرد و آلوده ی پر تنشی رو به شب رسونده باشی هیچ دمنوش و موزیکی آرامبخش تر از این نیست که دخترک کوچکی با موهای فر و چشمان گرد دستانت را بگیرد و لطیف ترین دیالوگ دنیایت را به زبان اورد، گویی یک فنجان آرامش با نبات نوشیده ای،  گویی از یک جایی در آینده یکی از مهمترین آرزوهای دست نیافتنی انت به حقیقت پیوسته، گویی رنگ آسمان همیشه آبی بوده و گویی تو خوشبخت ترین لحظه لطیف زندگی ات را تجربه کرده ای... - مامان چرا امروز اینهمه دلت غمگینه؟ نمیگی گل تو دلت پژمرده بشه؟ نمی گی دلش بگیره و غمزده بشه! - گل تو دلم کدومه؟ - میدونی مامان همه آدمهای دنیا تو دلشون ی جایی کنار قلبشون ی گل دارن تو ی گلدون، ی گل که به آب  و خاک نیاز ...
11 دی 1396

خانه ای در یک ستاره

دخترک چهار ساله ی من دوستی دارد در آسمان و او خانه ای دارد در یک ستاره و آن ستاره در آسمان تهران است و ولاغیر، خانه ای که درب آن از داخل باز نمیشود  هرگز! و دوست ستاره نشین او هرگز نمیتواند از آنجا خارج شود، اما  از بیرون درب، نردبان بلندی تا زمین آویخته شده است که این نردبان به پنجره اتاق آنکه او دوستش دارد ختم میشود و از قضا یک شب آن نردبان به پنجره اتاق دخترک من برخورد کرده و این دو با هم دوست شده اند و گه گاه دخترک من ساعاتی از شب را سعی می کند از پله های نردبان بالا رود تا به درب خانه دوست ستاره نشینش برسد و آن وقت است که درب باز می شود و این دو دوست میتوانند تا سحر آنجا بنشینند و گل بگوییند ...
4 آذر 1396

تولدی دیگر

چه بیتابانه می خواهمت هوا گرم است، آسمان آبی ست، زمین داغ است، دلم آرام، نگاهم بر زمان خیره، لبم لبریز از عشق است، زمان در گیر و دار ثانیه، می رود آرام نه اما، می رود با سرعت بی باوری انگار، می رود، بی رحم و بی پروا... هوا گرم است، شهریور ماه تو در بستر خانه، هوا گرم است اما یک ملایم باد می آید در خانه، می وزد بر گونه های زندگی ، می نوازد جان مادر را دوباره، نگاهم بر زمان، بر چهره ی زیبای تو، بر روزهای پشت سر، بر روزهای پیش روی، نگاهم خیره بر چشمان براق نگاه نازنین تو، دلم می لرزد و  نفس در سینه ام حبس است، چه بی تابانه می خواهم نگاهت را، چه بی تابانه می خواهم وجودت را... تو را من عاشقانه دوست دارم نازنین دختر، ای مهروی زیبایم- پ...
3 شهريور 1396
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به هیجان می باشد