هیجان

یه مامان واقعی

یه مامان، یه مامان که فقط یه مامانه، یه مامان ساده، یه مامان که فقط می خواد مامان باشه، یه مامان که فقط باید مامان باشه، یه مامان که دغدغه چندتا شدن رو  نداره، یه مامان که کاری نداره مامان خونه بغلی چه کتابی واسه کودکش خریده! یه مامان که استرس نداشته باشه عقب نمونه از مامان خونه بغلی، دلم می خواد فقط و فقط یه مامان باشم. یه مامان که سرش تو کار مامان بودن خودشه و دنیاش رو بدون وسواس اما با تفکر برای مامان بودن درست می کنه. من فک می کنم یه مامان نباید یه دوست باشه و بخواد خودش و در قالب یه دوست به کودکش نشون بده، یه مامان باید فقط مامان باشه... یه مامان نمی تونه یه معلم باشه و با کودکش بره تو حال و هوای معلم بازی، یه مامان با...
29 آذر 1393

پشت پنجره

یه پنجره هست رو به اتوبان، رو به گذر آدما، رو به خونه های دور، هر وقت از روز یا هر وقت از شب دلم  آروم باشه یا دلم درگیر و دار زندگی متلاطم باشه میام پشت این پنجره و دقایقی خیره می شم به اون بیرون و ذهنم و باز می کنم. تو لحظه های کنار پنجره آدمای خوب زندگیم از لابه لای مغزم عبور می کنن و ناخودآگاه شریک اون لحظه های من میشن. لحظه های پشت پنجره واسه من یه لحظه های خاص از زندگی ی که می تونم خودم و اونجا بیشتر حس کنم و دلبستگی هایی  رو که دارم و بیشتر به یاد بیارم. و ناخوشی هایی که نباید باشن و از یاد ببرم.  لحظه های پشت پنجره ی این روزهای من گاهی توام می شه با حضور دخترکی که از اون پایین به من می چسبه و س...
1 آذر 1393
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به هیجان می باشد