هیجان

یک حس شبانه

آسمان شب گوشواره های خود را به تن کرده، می نوازد به چنگ نوای  آرام شبانه ی خود را با دست باد، می رقصاند موهای سیاه پریشانش را با ابر، چشم من به تماشای آسمان شب خیره، ذهن من درون تخت کوچک دخترک مانده... زنانگی های من تا عمق آسمان شب مرا بالا می برد، نوازشم می کند، یادآورم می کند موهایم را پریشان  شانه ها کنم، لبهایم را قرمز آتشین، جانم را  مملو از حسی دلنشین، عشقم را مزه مزه می کنم در آرامش این شب سیاه ... مادرانگی های من شب آرام می شوند آرام و بی صدا مملو از نگاه، دختر را درون تخت ، نفس های او چه پاک، کوک با نوای چنگ، مادرانه های من پای همین تخت کوچکش هر شب جان تا...
28 فروردين 1393
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به هیجان می باشد