هیجان

برای تو

این نخستین باری است که برایت می نویسم تا بدانی برای آمدنت تمامی لک لک های دنیا را صدا زده ام و انتظار آمدنت را هر روز از پشت پنجره زندگی مان نظاره گر شده ام ...
18 بهمن 1391

لالایی 1

لالا    لالایییییییییییی         لالا   لالایییییییییییییییی عزیزززززززززززززززک مـــــــــــــن آرام جانـــــــــــــــــــــــــــــــــم وقتی که خواااااابییییییییی، صورت نازززززت، مثه یه ماه ه  ه ه ه ه ِ وقتی بیداریییییییی،  مثه ستاره ه ه ه ه  شادی میاره ه ه ه ه ه لالالالایییییییی    لالالالایییییییی    لالا  لالایییییییییی لالالالایییییییییییییی بخواب که مامااااااااان غرق تماشااااااست، چشماش بیداره ه ه ه ه ه ه رو به فرداهااااااست لالا   لالالااااااااااا  لالا   لالاییییییییییییی   &nbs...
18 بهمن 1391

لوبیای سحر آمیز

دیروز با چشمان خود دیدم که چگونه برای زندگی کردن می تپیدی و جان می بخشیدی تن کوچک و خارق العاده ات را. تپیدن هایت نشان از جریان یک زندگی است ... جریان یک راه پر فراز و نشیب، جریان رویارویی با دنیایی که می ترساند دل مادرانه ام را. وقتی به قلب کوچک تو و این دنیا، یکجا در کنار هم می نگرم ترس و نگرانی وجودم را از آن خود می کنند و از برای قلبت دلم میلرزد که نکند چنین و چنان... پدرت برای تپیدن هایت اشک می ریخت و عاشقانه نظاره ات می کرد و من اما مبهوت فقط در سکوت نگاهت می کردم... دیدمت در قد و قامت یک لوبیا که به راستی سحر آمیز بودی و سرشار از زندگی... دست های کوچکت که میلیمترهای خط کش را توان اندازه گیری نیست برای آنها و من بودم و تو اندرون ...
17 بهمن 1391

دستان تو

      اندیشیدن به دست های کوچکت این روزها بزرگترین بهانه بودنم است، وقتی تکان های آن ها را در ذهنم مرور می کنم دیگر از یاد می برم امروز چند روز است که از ماه می گذرد که چقدر آسمان امروز آلودست و حساب پس اندازم پوچ ترین دارای یه دنیاست دیگر از برای من. امروز که تو هستی و تکان دستانی که گویی در حال رهبری ی زیباترین سمفونی ی زندگی هستند دیگر همه آنچه برای آرامشم در نیاز است مهیاست و کم کم سر و کله همه پروانه هایی که در کودکی می دیدم دوباره پیدا می شود و اگر پس از باران آسمان را نیم نگاهی اندازم در پس همه آلودگی هایش رنگین کمان را خواهم یافت با تمامی ی هفت رنگش و هر روز شوق بیداری در چشمانم فراتر می رود و اینها جزئی از...
15 بهمن 1391

ده هفتگی

گاهی توی لحظه هایی از زندگی با چیزهایی روبرو می شیم که شاید توی حجم و اندازه کوچک به نظر بیاند ولی اونقدر بزرگ هستند که برای یه عمر درونت ریشه بدن... چیزهای کوچکی که به بزرگی ی وسعت این دنیا به چشم میان و این همان چیز کوچک زندگی ی من است که در ده هفتگی از زندگی ی خود و با 3 سانتی متر قد، مسافت های طولانی انگیزه برای من به همراه آورده است... ...
9 بهمن 1391
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به هیجان می باشد